تبليغاتX
بوسه باد
بوسه باد

 

نمی خوام بین منو بین دلش جنگ بشه

نمی خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه

من فقط یه چیزی از خدا می خوام

واسه یک بار هم شده دلش برام تنگ بشه




+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 12:8  توسط زهیر طالبی
 

دوست

 

طوری نیست آدم به خاطر کسی که دوستش داره غرورش و از دست بده

ولی فاجعه است که به خاطر غرورش کسی رو که دوست داره از دست بده




+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 14:13  توسط زهیر طالبی
 

عشق


عشق براي زن رماني است كه خودش قهرمان آن است

وبراي مرد رماني است كه خود ش نويسنده آن است

 




+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 20:59  توسط زهیر طالبی
 

 

بیاموزیم

که اگر ستاره نیستیم

ابر هم نباشیم

که جلوی درخشش ستاره ها رو بگیریم




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:30  توسط زهیر طالبی
 

دل

 

بگذرید و بگذرید

ببینید و دل نبندید

چشم بیاندازید و دل مبازید

که دیر یا زود باید گذشت

و گذشت




+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 16:41  توسط زهیر طالبی
 

پرنده بهاري

مثل باران

پرندگان بهاري ناگهان مي آيند

با عطر خاطره هاي دور

با گلي سرخ بر سينه

دستي به سر وصورت شهر مي كشند

وبا حجله هايي كوچك

كوچه ما را تا دريا

ادامه مي دهند





+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:54  توسط زهیر طالبی
 

تو

 

دو سه روزه که دلم بدجوری هوات و کرده

باز دوباره هوس گرمی نگات و کرده

چندشبه که باز دوباره تو به خوابم نمی آیی

تو سراغ این دل خونه خرابم نمیایی

هر جمعه دارم من با خودم می گم که امروز تو میایی

اما وقتی که دیگه غروب می شه دلم می دونه نمیای

هر غروب جمه من با یه سبد یاس پر پر

می شینم منتظر تا تو بیای از سفر




+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 15:8  توسط زهیر طالبی
 

از تو می نویسم

 

من گرمتر از تابستانم و پر حرارت تر از شقایق ها

من مواج تر از رودم که تو نیم نگاهی به آن نمی اندازی

من از همه سایه ها به تو نزدیکترم

واز همه آئینه ها به تو شبیه ترم

می خواهم با اشکهایم گرد وغبار را از صورتت پاک کنم

می خواهم همه بغضهایم در آغوش گرم تو آب شود

ولی اگر تو نباشی روزهای من هیچ وقت به شب نمی رسد

شبهایم در جاده های تاریک زمان به سرگردان می شوند

اگر تو نباشی آمدن صبح لطفی ندارد

ای آئینه عاطفه های تک

ای پر خاطره تر از نیل

همیشه وهمه جا با تو وتنها از تو می نویسم

 




+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:2  توسط زهیر طالبی
 

دل

 

دلم می خواهد همه آسمانها کنا ر بروند

وهمه دیوارهای بین پنجره کنار بروند

ومن دوباره تو را در چشمانم بنشانم

هر شب عکس چشمانت را روی آسمان می کشم

واشکهایم را برایت ترجمه می کنم

سفر عاشقانه شمع را شرح می دهم

واز جدایی عاشقانه می گویم




+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:16  توسط زهیر طالبی
 

عهد

 

بعد رفتنت عزیزم نای موندنم نمونده

دل من جونی کرده اگه باز حرفی پرونده

بعد رفتنت عزیزم نای زنده بودنم نیست

تو سرم فکر تو اما تو دلم جای تو خالی

بعد رفتنم عزیزم اشکام یادگار می مونه

اگه باز هم تنهام بذاری می مونم بی آشیونه

بعد رفتنم عزیزم می فهمی که دل نبستی

می فهمی یه بی وفایی رفتی و عهد رو شکستی

می رم اما خیلی سخته برو اما خیلی تنهام

هنوزم عطرت پیچیده توی روزهام توی شبهام

می دونی دردم زیاده تو نپاش نمک به زخمام

باز بیا حرفمو بشنو نه نگو دروغ حرفام

بعد رفتنم عزیزم اشکام یادگار می مونه

اگه بازهم تنهام بذاری می مونم بی آشیونه

بعد رفتنم عزیزم می فهمی که دل نبستی

می فهمی یه بی وفایی رفتی و عهد رو شکستی




+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 12:25  توسط زهیر طالبی
 

پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
پيوندها

 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت

طراح قالب


RSS